سفارش تبلیغ
صبا ویژن
هر که به حکمت شناخته شود . چشمها او را به دیده وقار و شکوه بنگرند . [امام علی علیه السلام]
کل بازدیدها:----692210---
بازدید امروز: ----25-----
بازدید دیروز: ----68-----
پایگاه اطلاع رسانی مباشر

 

نویسنده: موسی مباشری
سه شنبه 91/7/25 ساعت 2:41 عصر

سئوال 41

موضوع : علت کاهش علاقه زن به همسر خود

سلام خدمت شما مشاور محترم 3 سال و دو ماه است که ازدواج کرده ام و یک پسر یک سال و نیمه دارم. الان حدود سه چهار ماهی می شود که حس می کنم علاقه ام به همسرم کمتر از سابق شده است ولی علاقه ی شوهرم به من بیشتر و بیشتر می شود و شدیدا به من وابسته است به طوری که اگر یک روز خانه نباشم کلافه میشود و به قول خودش تو که خونه نیستی دلم نمی خواد برم خونه از اینکه علاقه ام به او در حال کم شدن است نگرانم قبلا تحمل دوریش برایم سخت بود اما الان خیلی دلتنگ نمی شوم و حتی گاهی دلم می خواهد از او دور باشم نمیدانم علت این امر چیست با اینکه به من بسیار ابراز محبت می کند چه در خانه چه در میهمانی ها و جمع ها و هم به خودم و هم به دوست و آشنا در موقعیت های مختلف می گوید که از داشتن من بسیار خوشبخت است و خدا را شاکر. نمی دانم باید چه کار کنم!؟

پاسخ مشاور

     با سلام ای کاش توضیحات بیشتری در مورد سوال خود برای ما ارسال کرده بودید. از آنجا که داشتن اطلاعات برای ارائه پاسخ مناسب لازم است، از شما می‌خواهم با دقت بررسی کنید و به این سوالات پاسخ دهید: چنین احساساتی از چه زمانی در شما شکل گرفت؟ این احساسات با چه اتفاقاتی در زندگی شما همراه بوده است؟ آیا شما فقط نسبت به همسرتان سرد شده‌اید یا اینکه تمام فعالیت‌های برای شما لذت چندانی ندارد؟ آیا نگرش شما نسبت به جهان و آینده زندگی خود در این مدت تغییر کرده است؟ و سوالاتی از این دست که به ما کمک می ‌کند تا مشکل شما را بهتر شناسایی کنیم. در زیر به بررسی سوال شما می‌پردازیم: یا در این مدت شما در آآاآآآآاا
پرسشگرگرامی با دقت سوال شما را خواندم. وجود چنین حالت‌هایی در زوج‌های جوان تا حدی طبیعی است. گاهی انسان قدر زندگی آرام خود را نمی‌داند. کافی است نگاهتان را به سمت خانواده‌های اطراف خود متمرکز کنید و قدری مشکلات زندگی مشترک آنان را مد نظر بگیرید، آن وقت قدر مهر و محبت همسرتان را خواهید فهمید. اکنون از شما می‌خواهم لحظه‌ای چشمان خود را ببندید. با خود تصور کنید، صبح از خواب بیدار شده‌اید. یک مرتبه متوجه می‌شوید که رفتار همسرتان تغییر کرده، او که به شما عشق می‌ورزید بدون هیچ دلیلی از شما متنفر شده و هر چه شما تلاش می‌کنبد به او نزدیک شوید از شما دور می‌شود. در آن لحظه چه احساسی خواهید داشت؟ آیا قدر این لحظاتی را که در آن هستید را نمی‌خورید؟ در آن لحظه چه فکری از ذهن شما خواهد گذشت؟ راستی چرا ماهی تا زمانی که در آب است، قدر آب را نمی‌داند؟
خواهر گرامی عشق و علاقه زن و شوهر در سال‌های اولیه زندگی مانند گلی است که برای شکوفا شدن نیاز به مراقب دو طرف دارد. این گل آب مورد نیاز خود را از زن خانواده تا طراوت داشته باشد و مواد مورد نیاز برای رشد خود را مرد می‌‌گیرد، چنانچه هر کدام از زن و مرد در انجام وظائف خودکوتاهی کنند، این گل پژمرده خواهد شد، پس وظائف خود ر ابه خوبی بشناسید و ان را انجام دهید.
در زیر به بررسی راهکارهای رفع چنین مشکلی اشاره می‌کنم:

1.همانطور که بیان شد این حالت شما تا حدی طبیعی می‌باشد و پس از گذشت مدتی خود به خود رفع می‌شود، نباید نگران باشید. البته برای اینکه بتوانید زودتر بر مشکل خود غلبه کنید در ادامه راهکارهایی را انجام متذکر می‌شوم.
2.به هبچ عنوان تکرار می‌کنم به هیچ عنوان در مورد احساس خود با همسرتان سخن نگوئید. این امر می‌تواند موجب ناامیدی و شکل گیری رفتارهای نادرست در او شود.
3.اکنون که تا حدی علاقه شما به او کم شده است، نباید رفتارهای عاشقانه شما نسبت به همسرتان کم شود، سعی کنید در رفتارهای خود با تمام وجود به او عشق بورزید.(گرچه حس عاشقانه شما کم شده است اما هیچگاه نباید رفتارهای عاشقانه شما نسبت به او کم شود)
4. لیستی تهیه کنید و در آن پنج کاری که همسرتان از ان کارهای لذت می‌برد را بنویسید. سپس در طول هفته روزی را مشخص کنید(مثلا دوشنبه). در طول روز باید این پنج کار را برای همسرتان انجام دهید. این رفتارهای موجب می‌شود تا دوباره عشق و علاقه در قلب شما زنده شود.
5. قطعاً در زندگی مشترک خود لحظات شیرین و به یادماندنی زیادی را تجربه کرده اید. سعی کنید آن دوران را به یادآورید به روزهای اول زندگی خود فکر کنید، زمانی با همسر خود در دریای پر از صفا و صمیمیت شناور بودید و به جزء ابراز عشق و علاقه گفتاری از شما سر نمی زند به زمانی فکر کنید که با تمام وجود به همسر خود عشق می ورزید و او را برای همیشه در کنار خود می خواستید چشمان خود را ببندید نفس عمیق بکشید و تصویرهای گذشته را در ذهن و دل خود زنده کنید این کار باعث می شود که این احساس در شما به وجود آید که همان طور که در اوائل زندگی عشق را تجربه کرده اید الان هم می توان آن عشق را دوباره زنده کرد. در زمان مناسب و با ایجاد ارتباط کلامی و فیزیکی مناسب مانند در دست گرفتن دستان شریک زندگی، در آغوش گرفتن او، ... . خاطرات شیرین گذشته را در ذهن و جان همسرتان زنده کنید تا او نیز در این مسیر همراه شما شود. (طلاق عاطفی ص 45)
6. به گونه‌ای با او رفتار کنید که احساس کند او مهم‌ترین فرد در زندگی شما می باشد و حاضرید برای رسیدن به او و تجربه دوباره عشق از جان مایه بگذارید.
7. زمانی که کنار هم هستید از سرگرم شدن به وسایل خانه، تلویزیون، مطالعه و... به شدت پرهیز کنید و تمام توجه خود را به او معطوف کنید.
8. سعی کنید علاوه بر اینکه کلمات عاشقانه و مهرآور بر زبان جاری می‌کنید این عشق در رفتار و سکنات شما هم دیده شود.
9. غم و نگرانی را از چهره خود بزدایید و با رویی باز و چهره‌ای خندان با او روبه‌رو شوید. هنگام ورود شوهرتان به خانه به استقبال او بروید، به او سلام و خسته نباشید بگویید، از حالش جویا شوید، به او بگویید که از آمدن او خوشحالید و دلتان برای او تنگ شده بود.
10. پیش از ورود شوهرتان، خود را بیارایید، لباس‌های زیبا بپوشید، عطر یا ادکلن خوش بو استعمال کنید، و به او نشان دهید که همة این کارها را برای او انجام داده‌اید.
11. در موقعیت های مناسب به او ابراز علاقه و عشق کنید و در مناسبتها براى او هدیه (هر چند ارزان قیمت) تهیه کنید.
12. با مطالعه کتابهای مربوط به آیین همسرداری،چگونگی ایجاد ارتباط با دیگران و نیز شرکت در جلسه های آموزش خانواده ،دانش و مهارت خود را در این زمینه افزایش دهید.
به یاد داشته باشید رفتار عاشقانه، عشق را در دل زنده می‌کند؛ برای عاشق بودن، عاشقانه رفتار کنید.


    محل درج سئوال از مشاور -------(پاسخ سئوال پس از یک هفته روی سایت قرار می گیرد) ( )
نویسنده: موسی مباشری
سه شنبه 91/7/25 ساعت 2:15 عصر

سئوال 40

موضوع: طمع مرد یا سوءظن همسر؟

    سلام 11 ماهه که ازدواج کردم الانم نامزدم تو خانواده ای بزرگ شدم که رفتن بیش دکتر روان شناس رو باور ندارن و اگه هم کسی بره میگن دیونه است بهتره بگم اجازه رفتن ندارم محیط ما کوچیکه و نمی تونستم برن نزد دکتر یا مشاور بروم .همسر من چشمش به زن های دیگه است بیش من از زن های دیگه تعریف میکنه دلم اتیش میشه چیزی که بیشتر اذیتم میکنه اینه که به خواهرم هم چشم داره مطالبی را در صحبت هایش شنیده ام واین موضوع را نه با او ونه باخانواده ام می توانم در میان بگذارم لطفا راهنمایی کنید چگونه عمل کنم؟

پاسخ مشاور

   خوشحالیم شما مخاطب ما هستید امیدواریم راهنمای خوبی در رابطه با این موضوع برای شما باشیم.
جواب خود را با کلامی از خداود آغاز می کنیم که در ایه 12 سوره حجرات می فرماید یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا... ای کسانی که ایمان آورده اید ، از گمان ها جدّا بپرهیزید ، زیرا که ( پیروی ) برخی از گمان ها ( گمان بدی که مخالف واقع باشد ) گناه است و ( چون معلوم نیست پس باید از همه پرهیز نمود و از عیوب و اسرار دیگران ) تجسس و کاوش نکنید

پرسشگر گرامی طبق این آیه شریفه بهترین کار این است که از این شک دوری نمایید و بدنبال دلایلی باشید که به شما اطمینان خاطر می دهد و سعی نمایید به هرآنچه شما را بسمت این شک می کشاند بی تفاوت باشید.

مطمئنا شما هم مانند ما به اشتباه بودن این مسیر و افکار کاملا آگاه هستید.آنچه در این وضعیت به شما کمک می نماید حفظ آرامش خود و شناسایی وضعیت موجود و حرکت آگاهانه بسمت وضعیت مطلوب می باشد.بر فرض اینکه چنین شکی هم درست باشد و شما به دلایلی رسیده باشید لازم است تا به جای برخورد مستقیم با آن سعی نمایید علل اصلی آنرا از بین ببرید.
خواهر گرامی نگاه به دیگران و تعریف از آنها در عین اینکه بعنوان یک موضوع مطرح است اما دارای ریشه های متعددی است که هر کدام در بروز این رفتار دخیل هستند.لذا به نظر می رسد هر چند وضعیت خانواده خود را بیان کردید اما در مرحله اول بعلت اهمیت موضوع و پیچیدگی خاص آن از خدمات مشاوره حضوری استفاده نماید. اما در این فرصت ما هم بطور کلی به چند نکته اشاره می نماییم.

نکته اول: چنانچه زن و مرد شناخت کاملی نسبت به نیازهای یکدیگر داشته باشند و به آن نیازها نیز توجه کنند در آن صورت این اتفاق به ندرت پیش خواهد آمد.
نکته دوم:آسیب شناسان اجتماعی معتقدند که تنوع‌طلبی، عدم جذابیت همسر، عدم ارضای نیازهای جنسی، ضعف اعتقادات مذهبی و پایبند نبودن به سنت‌ها از جمله عوامل ارتباط مردان با دیگران است. کارشناسان در مورد دلایل بروز این رفتار می‌گویند: در بسیاری از موارد این ارتباط زمانی روی می‌دهد که هیچ‌گونه پیوند عاطفی میان زوجین وجود ندارد یا این که مرد احساس می‌کند از نظر عاطفی به شخص دیگری غیر از همسر خود علا
قه پیدا کرده است و از صحبت کردن و در میان گذاشتن افکار و علایق خود با شخص دوم خوشش می آید و کم‌کم به این نتیجه می‌رسد که اوقات فراغت خود را با دیگری سپری کند.از سوی دیگر اغلب اینگونه مردان در توجیه رفتار نادرست خود، رفتارهای زشت، نق زدن‌های دائمی و نزاع‌ها و مجادله‌های همسر خود را عامل رفتار خود می‌دانند و معتقدند که این ارتباطات بهترین راه فرار از خانه و خانواده است. همین مردان عدم جذابیت همسر خود را از عوامل دیگر می‌دانند و گله‌مند هستند از این که همسرشان دیگر مانند سابق به ظاهر خود نمی‌رسد و توجه چندانی به پوشش و... خود ندارد.

نکته سوم:هیچ وقت این موضوع را با او بصورت مستقیم مطرح نکنید.اجازه ندهید حریم کلامی بین شما از بین برود.اگر مرد احساس نماید دیگر در این موارد حریمی بین او و همسرش وجود ندارد وارد مرحله دیگر می شود و این موضوع حالت عادی در منزل به خود بگیرد.
اما در این شرایط چه باید کرد؟

1- افکار و تمایلات خود را با او در میان بگذارید
نباید انتظار داشته باشید که او به صورت اتوماتیک همه افکار شما را حدس بزند. خیلی راحت هر چه را که در ذهن خود دارید با همسرتان در میان بگذارید. آنوقت دیگر غصه نمی خورید که چرا به من اهمیت نمی دهد و .... باور کنید که ناامیدی ها شما تنها با بازگو کردن افکارتان پایان می پذیرند.
2-به خاطر دلخوری های فردی او را از خود نرانید
اگر از دست او ناراحت هستید، بهتر است مشکلات خود را با گفتگو حل و فصل نمایید. خودتان قضاوت کنید: در یک ماه گذشته چند مرتبه به دلایلی از قبیل اینکه خسته ام، سر درد دارم، و یا حوصله ندارم همسرتان را از خود رانده اید؟
3- تصمیمات او را جدی تلقی کنید
این مورد به عنوان یکی از بزرگترین مباحث مشکل آفرین در روابط محسوب می شود. خانم ها دوست دارند همه چیز مطابق میل خودشان باشد. ولی توجه داشته باشید که نمی بایست نسبت به خواست ها و نیازهای همسرتان بی توجهی نشان دهید. بهتر است با این حقیقت روبرو شوید: اگر احساس می کنید که با او همفکر نیستید، پس در وهله اول چرا پیشنهاد ازدواج او را قبول کردید؟ باید به همسر خود احترام بگذارید؛ اگر قرار باشد تمام مدت به او بی توجهی کنید، برای حرف هایش ارزش قائل نشوید، او را کوچک و خوار کنید و صرفاً در مورد تمام مسائل شکایت کنید، مطمئن باشید که اینگونه مشکلات برطرف نخواهد شد.
4- به زیبایی خودتان اهمیت بدهید
به ظاهر خود اهمیت بدهید و به خودتان برسید. لباس های زیبا و تمیز بپوشید و در مجموع ظاهرتان را آراسته نگاه دارید.
5 -قابل اعتماد و وفادار باشید
دقت نماید که همسرتان نیاز دارد که شما قابل اعتماد باشید و تا آخر عمر خود به او وفادار باقی بمانید و در شرایط سخت زندگی همراهی اش کنید.سعی نماید در رفتار و گفتار اینگونه باشید و به او هم نشان دهید که اینگونه هستید.
6- از سرزنش دست بردارید و به او احترام بگذارید
وقتی فرد به شخص مقابل احترام می گذارد گویی به خودش احترام گذاشته به ویژه زمانیکه طرف مقابل همسرش باشد. او را به خاطر اشتباهاتش سرزنش نکنید و دائماً تصمیماتش را به باد انتقاد نگیرید.در شرایط عصبانیت خود را کنترل کرده و با بحث منطقی به دعوا خاتمه دهد.
7- اجازه دهید از شما پشتیبانی و حمایت کند
خداوند مرد را حامی زن آفریده است. آقایون از انجام این کار لذت برده و احساس خوبی پیدا می کنند. برخی از خانم ها زیاد از حد مستقل هستند و تصور می کنند که اگر مردی بخواهد از آنها حمایت کند شخصیتشان زیر سوال می رود.
8- خوش اخلاق باشید
همه انسانها در زندگی خود به دنبال “آرامش” هستند، می خواهند اوقات خوشی را داشته باشند، و از زندگی لذت ببرند، بنابراین خوش مشرب باشید، به سرعت عصبانی نشوید، و داد و فریاد کردن را هم به کلی فراموش کنید.
9- بگذارید با خودش خلوت کند
فضایی را ایجاد نماید که بدور از همه صحبتها ایشان با خود خلوت نماید.معمولا اگر مردی این فضا را نیاز داشته باشد کمتر صحبت می نماید و بیشتر در خود فرو می رود پس فضای لازم را به او بدهید تا ذهن خود را متمرکز کرده و افکار خود را منسجم سازند. این کار احساس خوبی در او ایجاد می کند و سبب می شود که بعداً سرحال تر و با نشاط تر شوند.لذا اگر از شما درخواست کرد که او را راحت بگذارید، بهتر است که این کار را انجام دهید،
10-اجازه دهید خودش باشد
برای برخی از خانم ها سخت است که شوهرشان را همانگونه که هست، بپذیرند و دوست بدارند. بیشتر خانم ها تمام مدت در تلاش هستند که مدل مو، طرز لباس پوشیدن، شغل و حتی دوستان شوهر خود را عوض کنند و آنها را مطابق با معیارهای فردی خود تعدیل نمایند. چرا به جای حرص خوردن آنها را همانگونه که هستند قبول نکرده و از زندگی لذت نبریم؟
11- غذای های مورد علاقه اش را درست کنید
غذای مورد علاقه اش را درست کنید و یک زمان و مکان آماده را برای صرف غذا تهیه نماید. زمانیکه او خسته از کار روزانه به خانه باز می گردد و با این صحنه مواجه می شود بسیاری از نارحتی ها برطرف می شود .
12- چیزی که نیاز دارد را برایش بخرید.یک هدیه کوچک و در عین حال کارامد کفایت می کند.
13- از او بخواهید که کمکتان کند
در روزها تعطیل که در خانه هستید و برنامه تفریحی ندارید از او بخواهید که در کارهایی که انجامش برایتان اندکی دشوار است به شما کمک کند. با این کار هم وقتتان پر می شود و هم احساس مردانگی بیشتری به او دست می هد.
14- فعالیت های دو نفره انجام دهید
ببینید همسرتان به چه کارهایی علاقه دارد و بعد با هم برای انجام آنها برنامه ریزی کنید. اگر علاقمند به فعالیت های ورزشی است می توانید به کوهپیمایی بروید و...
15- ببینید به چه چیزهای علاقه دارد و چه چیزهای را دوست ندارد
هر کس دوست دارد زندگی اش را آنطور که می خواهد اداره کند و خودش نقش اول زندگی اش را بازی کند. بنابراین مهم است بدانید که او به چه چیزهایی علاقه دارد و از چه چیزهایی دوری می کند. سعی کنید کارهایی که دوست ندارد را انجام دهید.
16-به او عشق بورزید
خیلی از خانم ها تصور می کنند که اگر با همسر خود سرد و بی احساس برخورد کنند بهتر است. متاسفانه تفکر نادرستی است؛ تا جایی که می توانید خود را نسبت به او علاقمند نشان دهید چراکه آقایون به دنبال همسری هستند که به آنها علاقه داشته و مجذوبشان باشند.


    محل درج سئوال از مشاور -------(پاسخ سئوال پس از یک هفته روی سایت قرار می گیرد) ( )
نویسنده: موسی مباشری
سه شنبه 91/7/25 ساعت 1:48 عصر

سئوال 39

موضوع: اختلاف نظر وتفاوت یک زوج جوان

 

    باسلام من متولد سال 1360 هستم 5سال پیش با دخترمتولد1367 ازدواج کردم پس از یکسال دوران عقد عروسی کردیم از اول با همسرم مشکل داشتیم هیچوقت نتونستیم با هم حرف بزنیم همیشه میگفتم به او اگه مشکلی داری بگو ولی فکرکن که او افسردگی داشت و نه دکترم می آمد و نه مشکلاتشو برام میگفت اون از سطح زندگی از ما پایین تر بود لذا سعی کردم تو این پنج سال حسابی اونو مسافرت ببرم و اینرو براش جبران کنم . من خیلی عاطفی و با احساسم ولی او سرده ... تو این مدت خیلی تحمل کردم فقط بعضی وقتها که عصبی میشدم و یا کاری می کرد که منو آزار می داد پشت سر پدر و مادر و یا برادرش حرف می زدم و بد و بیرا می گفتم و با او قهر می کردم و نمی توانستم کارای او نو تحمل کنم .......در طول این مدت ایشان بدون اجازه دونوبت منزل را ترک وبه منزل پدرش در استان ...رفته است ودرآنجا مطالبی راعلیه من گفته است ....حالا مرا راهنمایی کنید که زنم مشکل افسردگی داره یا نه با این و جود که اودکتر نمیاد مشاوره نمیاد من هم اعصابم داغون شده راهی به جای ندارم ایا برم ناز کشی یا وضع بدت میشه خواهشاً کاملا منو راهنمای کنید سپاسگزارم .

پاسخ مشاور

       با سلام پرسشگر گرامی در زوج درمانی حضور زوجین برای تحلیل و بررسی نابسامانیهای پیش آمده ضروری است چه آنکه هریک از زوجین قضیه را از زاویه ی خاص خود می بیند و آنرا بر اساس ذهنیات خود که از قبل در ذهن او جای گرفته اند تحلیل می نماید، لذا من ابتدا به فرازهای نامة شما می پردازم و در پایان شماره تلفن کلینیک یک زوج درمانگر بسیار با تجربه را به شما می دهم که در صورت تمایل همراه همسرتان جلساتی با وی داشته باشید البته اگر راضی به این کار نشدند ایشان را تشویق نمایید که نامه ای مفصل به ما بنویسند و در آن به بیان مشکلات بپردازند تا ما بتوانیم با مقایسه دیدگاههای شما راهکارهایی را تقدیم داریم:

شما در نامه ی خود از کلماتی نظیر« از اول با همسرم مشکل داشتیم و...... هیچوقت نتونستیم با هم حرف بزنیم، ......... همیشه میگفتم به او اگه مشکلی داری......» استفاده از چنین کلماتی بیانگر وجو تحریف شناختی در ذهن شما است البته شاید همسر شما نیز از چنین تحریفات شناختی در ذهن خود داشته باشد اما چون ما دسترسی به سخنان او نداریم نمی توانیم در این باره قضاوتی خاص داشته باشیم، باید توجه داشته باشید که کلماتی اینچنین که خبر از قطعی نگری شما در زندگی می دهد، راه را برای اصلاحات بین زوجی می بندد لذا باید سخنان فوق را به بعضی تغییر دهید و بگویید که گاهی اوقات حرف زدن و تفاهم برای ما مشکل شده! و بعضی وقتها مشکل داشتیم و.. زیرا اگر بگویید ما از اول مشکل داشتیم به خودتان نیز توهین کرده اید زیرا اگر چنین بوده چرا با او ازدواج کردید؟ پس یک مزایایی را در همسر خود دیده اید که عقلتان اجازه ازدواج با او را صادر کرده است. گاهی زوجهایی به ما مراجعه می نمایند و مثلا خانم می گوید شوهر من از اول بیشعور بود من در پاسخ می گویم خانم عزیز این طور صحبت نکنید زیرا این حرف توهین به خودتان نیز هست زیرا اگر قبول کنیم که او از اول بیشعور بوده است شما نیز به یک بیشعور بله گفته اید لذا عقل و شعور خودتان نیز زیر سوال می رود.

شما فرموده اید که:« فکرکنم او افسردگی داشت و نه دکترم می آمد و نه مشکلاتشو برام میگفت» در این خصوص باید عرض نماین طبق نظر زوج درمانگران بسیاری از افسردگی هایی که برای زنان ایجاد می شود بخاطر بی ملاحظه گی شوهرانشان است چه آنکه زن و مرد دارای تفاوتهای جنسیتی مختلفی هستند که خداوند حکیم بخاطر وجود مصالحی این تفاوتها را در سرشت آنها ایجاد کرده است و سیستم روانی آنها باهم تفاوت اساسی دارد لذا با آنان هرگز نباید همانند یک مرد بصورت جدی و منطقی رفتار کرد زیرا آنان بیشتر احساسی هستند تا منطقی و برای همین در مقابل برخورد های سخت و غیر قابل انعطاف بهم می ریزند و افسرده می شوند. تحقیقات ثابت کرده اند که مردان بخاطر قوانین روابط را قربانی می کنند اما زنان بخاطر روابط قوانین را قربانی می کنند واین احساسی بودن آنان را می رساند برای همین اگر با منطقی خشک و غیر قابل انعطاف با آنها برخورد کنیم نتیجه آن تلخکامی خواهد بود پس زنان را باید بشناسید و با توجه به مولفه های سیستم روانی شان با آنها برخورد کنید شما می توانید در این رابطه به کتابهایی که در مورد تفاوتهای مردان و زنان نوشته شده مراجعه نمایید.

فرموده اید:« اون از سطح زندگی از ما پایینتر بود لذا سعی کردم تو این پنج سال حسابی اونو مسافرت ببرم و اینرو براش جبران کنم» باید عرض نمایم اگر چه شما قصدتان خیر بوده است اما ممکن است بخاطر ایجاد دو مشکل نتیجه مثبت نبوده باشد1- طبق نظر زوج درمانگران توقعات نابجای زن و شوهر از هم دیگر ریشه بسیاری از مشکلات بین زوجی می باشد لذا شعاری در زوج درمانی معروف است که« توقع ممنوع» توضیح اینکه مثلا شما وقتی برای ایشان یک هدیه ای می خرید توقع دارید که ایشان نیز به دست وپای شما بیفتد و با جان و دل از شما تشکر نماید و شاید ناخود آگاه نیز بر او منت می گذارید و به او می فهمانید که اگر چه شما از طبقه پایین تر هستید ولی من لطف کردم و برای شما یک هدیه خوب و گران خریدم و توقع دارم که شما نیز به گرمی از من تشر کنید و ایشان نیز با خود می گوید عجب مرد خود خواهی است بین زن و مرد که نباید تفاخرات طبقاتی وجود داشته باشد لذا برای انتقام از این تعرض شما به اصالت وی به شما و هدیه ای که برای او خریدید بی اعتنایی می کند و شیطان نیز که منتظر چنین فرصتهایی است به این هم افزایی کمک می کند و در یک آن زندگی مشترک تبدیل به جهنم می شود و شما که با نیت تلطیف روابط اقدام به خرید هدیه کرده بودید از کار خود پشیمان می گردید.
فرموده اید:« من خیلی عاطفی و با احساسم ولی او سرده» باید عرض نمایم که آیا او از اول اینگونه بود و یا بعد از مدتی به تدریج اینگونه شد؟! به نظر می رسد که برخی از برخوردهای غیر منطبق بر اصول تعاملات بین زوجی به مشکل فوق منجر شده باشد که مطالعه کتابهای زیر مفید خواهد بود .

1-تحکیم خانواده، تالیف آیت الله محمدی ری شهری انتشارات حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت
2- مدیریت روابط زناشویی، دکتر سید جلال یونسی، انتشارات قطره، تهران

 


    محل درج سئوال از مشاور -------(پاسخ سئوال پس از یک هفته روی سایت قرار می گیرد) ( )
نویسنده: موسی مباشری
دوشنبه 91/7/17 ساعت 2:56 عصر

سئوال 38

موضوع: ترس از امتحانات

     سلام تشکر می کنم از اینکه پیام من رو می خونید مدت 1 ساله که از امتحان می ترسم از هر نوع امتحانی . چند سال قبل به علت بیماری حافظه من ضعیف شده بود و باید هر مطلبی رو 10 15 بار می خوندم تا از پس امتحان بر میومدم و حالا بهترم اما حالا از تمام امتحانات می ترسم و از شرکت در امتحانات انصراف میدم شدم یه آدم بی مصرف تپش قلب دارم دارو جواب نمی ده مرگ رو ترجیح میدم ودر ضمن قبلا شاگرد ممتاز بودم معدل لیسانسم 5 /18 - چه کنم کمکم کنید ممنونم

پاسخ مشاور

     سلام علیکم .پرسشگر گرامی با توجه به وضعیتی که بیان نمودید لازم است از طریق مراجعه به روانپزشک وضعیت خود را بیشتر ارزیابی نمایید.مطمئنا در این وضعیت راهکارهای خوبی برای تقویت حافظه وجود دارد ودر کنار این توصیه جدی به این مطالب هم توجه نمایید.برخی از راهکارهای تقویت حافظه در واقع کارایی مغز را بالا می برد و برخی دیگر، روشهایی هستند که به ما کمک می کنند تا این نعمت خدادای را تاحدودی ارتقا دهیم.

ذیلا ما به این دو دسته راهکار فهرست وار اشاره می کنیم:
الف) روشهای استفاده درست از حافظه جهت بالابردن کارایی آن:
در زمینه بهبود حافظه یکى از معروفترین روشهایی که روان شناسان براى بهسازى حافظه ابداع کرده‏اند روش «پس ختام» است که توانایى فرد را براى مطالعه و به خاطر سپردن مطالب ارائه شده در یک کتاب درسى و غیره افزایش مى‏دهد نام این روش متشکل از حروف اول شش مرحله آن است:
1- پیش خوانى،
2- سؤال کردن،
3- خواندن،
4- تفکر،
5- از حفظ گفتن،
6- مرور کردن.
در مرحله اول شخص مطلب مورد نظر مثلاً فصلى از یک کتاب را پیش خوانى مى‏کند تا یک برداشت کلى از موضوعات و قسمتهاى مهم آن داشته باشد. این نوع پیش خوانى او را وامى‏دارد که فصل را سازمان دهد این سازماندهى باعث مى‏شود تا وی مطالب خوانده شده را بهتر بازیابى کنند.
مراحل دوم و سوم یعنى «سؤال کردن و خواندن» روى هم رفته یک واحد محسوب مى‏شوند در مرحله سؤال کردن شخص باید درباره هر بخش سؤالهایى طرح کند و در مرحله خواندن باید هر بخش رابه قصد پاسخ دادن به سوالهایى که طرح کرده بخواند.
در مرحله چهارم یا مرحله تفکر به او گفته مى‏شود که هنگام خواندن، ساختن سؤالها و ایجاد ارتباط بین دانسته‏هاى خود درباره مطلب خوانده شده فکر کند.
مراحل پنجم و ششم یعنى «از حفظ گفتن» پس از پایان یک بخش و «مرور کردن» پس از پایان تمام فصل انجام مى‏شود در هر دو مرحله فرد باید سعى کند واقعیت‏هاى اصلى مطالبى راکه خوانده به یاد بیاورد و بار دیگر به سؤالهایى که خود طرح کرده پاسخ دهد.
همچنین رعایت نکات زیر هنگام مطالعه کمک بسزایی در یادگیری و حفظ و بازیابی مطالب است:
1. هنگام مطالعه و بخاطر سپارى مطالب توجه کافى به مطلب امرى ضرورى است چه اینکه اگر هنگام بخاطر سپارى توجه کافى نداشته باشیم مطالب به صورت ناقص رمز گردانى مى‏شود و در نتیجه هنگام بازیابى دچار مشکل خواهیم شد.
2. معنادار کردن مطالب: یکى از بهترین راهها براى یادگیرى و حفظ معنادار کردن است چه اینکه وقتى مطلبى معنادار شد بهتر درک مى‏شود و هر چیزى که درک شود بهتر حفظ مى‏شود بنابراین قبل از فهمیدن مطلبى نباید آنرا حفظ کنیم.
3. سازماندهى کردن مطالب: بسیارى از اوقات مطالب در انبار حافظه وجود دارد و از ذهن ما محو نشده است اما بدلیل عدم سازمان‏دهى آنها در ذهن، در بازیابى آنها دچار مشکل مى‏شویم درست مانند یک کتابدارى که اگر کتابها را روى اصول کتابدارى در قفسه‏ها نگذاشته باشد پیدا کردن آنها براى او غیر ممکن یا بسیار دشوار است بنابراین سازماندهى مطالب هم در بخاطر سپارى و هم در مرحله بازیابى بسیار مفید و مؤثر است .
در صورت سازمان‏دهى شما مجبور نیستید صدها یا ده‏ها کلمه را حفظ کنید بلکه مطالب را به صورت منطقى ابتدا به دو شاخه بزرگ و سپس هر شاخه را به دو یا سه شاخه دیگر تقسیم و بعد از آن زیر هر شاخه 3 الى 4 نوع فلز یا سنگ را قرار مى‏دهید. قطعاً اگر مطالب را ما به صورت اصولى سازمان‏دهى کنیم راحت حفظ و آسان بازیابى مى‏کنیم.
4. توجه به بافت حاکم بر شرایط یادگیرى: ما معمولاً در یک شرایط زمانى، مکانى و با یک حالات هیجانى خاطر مطالب را یاد مى‏گیریم مجموعه این شرایط بر فرایند یادگیرى را «بافت» مى‏گویند. اگر هنگام بازیابى مطالب شرایط خودمان را جورى قرار دهیم که بافت حاکم بر بازیابى شبیه به بافت حاکم بر یادگیرى باشد مطالب یاد گرفته شده را راحت‏تر به یاد مى‏آوریم.
5. تمرین و تکرار مطالب: یکی از نکات مهم در امر حافظه تمرین و تکرار است. به غیر از تعداد معدودی از انسانها که حافظه ی استثنایی دارند، باقی افراد باید مطالب را تمرین و تکرار کنند تا دچار فراموشی و اشتباه نشوند.
6. داشتن نظم و برنامه در هر کاری از جمله تقویت حافظه ا همیت دارد. به عنوان داشتن ساعت مخصوص مطالعه بسیار مفید خواهد بود.
رعایت نکات فوق قطعاً نقش مؤثرى در تقویت حافظه و استفاده بهینه از آن دارد و همینطور رعایت بهداشت مطالعه مانند نور کافى، صحیح نشستن هنگام مطالعه بعد از هر 45 دقیقه مطالعه 10 الى 15 دقیقه استراحت، تمرکز داشتن هنگام مطالعه در حالت آرامش مطالعه کردن و... نیز بسیار مفید است.
ب )راهکارهای درمان فراموشى و تقویت حافظه:
1- پرهیز از خوردن زیاد غذاهاى آب‏دار و غذاهایى که رطوبت بدن را زیاد مى‏کند
2- پرهیز از پرخوابى
3- سحرخیزى و بیدارى بین‏الطلوعین،
4- خواندن دعاهایى که به این منظور وارد شده (در مفاتیح‏الجنان در تعقیبات مشترکه دعایى ذکر گردیده)
5- مداومت بر مسواک زدن،
6- خوردن عسل،
7- خوردن کندر و زنجبیل (به مقدار کم)
8- استراحت کافى و پرهیز از فشار درسى و کارى
9- داشتن ورزش و تفریح
10. خواب به اندازه کافى (حداقل 7 ساعت در شبانه‏روز که 85 درصد آن ترجیحاً شبها باشد).
11. یاد خدا و توکل به خداوند و همین طور توجه به مسائل معنوى نقش بسیارى در آرامش روانى انسان دارد و در حالت آرامش هم بهتر مى‏توان یاد گرفت و هم آسان‏تر مى‏توان به یاد آورد.
12. تغذیه مناسب و استفاده از مواد گلوکزدار مثل خرما، کشمش، انجیر و...
13. کاهش اشتغالات ذهنى
14. حفظ کردن سوره‏هاى قرآن و اشعار مفهوم دار
15. تلاوت چند آیه از آیات نورانی قرآن کریم
پرسشگر گرامی موارد فوق، نکاتی ساده اما مهم را به شما یادآوری می کنند که با وجود ساده بودن نیاز به تمرین و صرف وقت دارند که ما امیدواریم شما نیز با رعایت آنها در زندگی اجتماعی و کارهای خود، به موفقیت های روزافزون دست یابید.


    محل درج سئوال از مشاور -------(پاسخ سئوال پس از یک هفته روی سایت قرار می گیرد) ( )
نویسنده: موسی مباشری
یکشنبه 91/7/16 ساعت 9:58 صبح

سئوال 37

موضوع:  عدم مشورت والدین با دختر در امر ازدواج                                                 

سلام من خانمی هستم که دوتا خواهر بزرگتر از خودم دارم.خواهر اولم چهره زیبایی داشت والبته کلی خواستگار.اما بابا بی دلیل اونها رو رد می کرد آخه میدونید اون موقع عمه خانم 20ساله هنوز مجردبود وخواستگار هم نداشت اون وقت خواهر 18 ساله من میخواست با یه آدم باکلاس وتحصیل کرده ازدواج کنه.یه روز بابا اینو باصراحت به مامان گفته بود.مامان هم علی رغم میل باطنی باید صبر می کرد ومصلحت اندیشی بابا رو تماشا میکرد.بابای من این طوری خواست اما هیچ وقت ندید که دختر اون یکی عمه ام فقط برای خاله جونش صبر می کنه نه برای دختردایی بزرگترش.بالاخره با التماس مامان و رعایت تمام نوبت های دنیا بابا راضی شد دخترشو بده به کسی که موقعیت شغلی وسطح تحصیلات بالایی هم نداره خداروشکر داماد خوب و خوش اخلاقی داریم اما با معیارهای بابا خیلی فرق داره به قول بابا دخترم تو دیگه از سن ناز آوردنت گذشته.خواهر من تو سن22سالگی ازدواج کرد بدون این که بابا تحقیق درستی درباره دامادش کرده باشه این در حالیه که خواستگارها رو به بهونه تحقبق اونقد معطل میکرد که خودشون پشیمون بشن.خلاصه چند سالی گذشت وحالا دختر دوم خونواده که24سالشه با یه دانشجوی ارشد 27ساله ازدواج کرده که هنوز کاری نداره و معلوم نیست کی بتونه عروسی بگیره وجهزیه ای که ماحتی یه دونه اشو هم نخریدیم رو ببره خونه شون.فردای بله برون خواهرم خواستگار زنگ زد ویه ماه بعد اومدن خونه مون شرایط خیلی خوبی داشت که بابا باهاشون موافق بود البته خودشون نخواستن ورفتن بعد از اون هم چند نفری اومدن ورفتن یه روز بابا به یکی از دوستاش گفت اگه دختر منو میخوای باید یک سال ونیم صبر کنی تا من بتونم خرج عروسیشو بدم همه فکر کردن بابا اینو برای دست به سر کردن اونا میگه ولی بعد فهمیدم به در میگه که دیوار بشنوه.حالام نمیدونم چرا اجازه میدن خواستگار بیاد وبره احساس خیلی بدی دارم هرکس میاد بدون این که فکر کنم با خودم هزاربار میگم اینها فقط برای کسب تجربه است هزار بار میگم جواب من منفیه میگم هرکس منو میخواد باید حالاها صبر کنه.شاید درست نباشه که بگم ولی موقعیت من شبیه آدمایی که با جیب خالی میبرنشون توی یه فروشگاه خیلی بزرگ ومیگن هر وقت بزرگ شدی شاید از اینا برات خریدم وتو فقط باید ارزو کنی که بزرگ بشی و دیگران اینو ببینن.جالبه که بدونید خودشون خواستگارها رو می پذیرن خودشون تحقیق میکنن.خودشون ردشون میکنن وتمام این مراحل نظر منو بعد از این که کار هاشونو انجام دادن میپرسن اون وقت دیگران به من میگن تو عجله نکن لیاقت تو خیلی بهتر از ایناست راست میگن شرایط خواستگارای من اونقدهم خوب نبوده ولی من ترجیح میدم با یه آدم معمولی که خودم انتخابش کردم زندگی کنم تا یه آدم عالی که بابا انتخابش کرده الان هم یه نفر اومده که ظاهرا من باید نظر بدم فکر نمیکردم اینقد فکرمو به خودش مشغول کنه مامان وخواهرش منو تو یه مهمونی دیده بودن برای همین خواستن اولین جلسه پسرشونو بیارن بابا با موضوع مشکلی نداشت ولی من احساس بدی داشتم با خودم عهد بسته بودم به هیچ کس فکر نکنم برای همین هم هر چقد سعی میکردم خودمو براشون حاضر کنم نمیتونستم گفتم بابا که نمیخواد من هم باهاش صحبت نمیکنم عمدا اتاق رو به هم ریختم وخیلی دیر حاضر شدم حتی وقتی اومد عینک نزدم که نبینمش ولی حرف زدنش رفتار خودشو خونوادش والبته رضایت نسبی که توچهره خونوادم بود باعث شد موقع رفتنش نگاش کنم باز هم درست ندیدمش ولی ظاهرش همون چیزی بود که من میخواستم البته همه میخواستن.بابا توی اون جلسه شرکت نکرد رفته بود دعوای بین عموهامو سرو سامون بده.یعد که مامان نظرشونو پرسید اون هم بلافاصله گفت قیافهشو پسندیدی؟من هم گفتم من ندیدمش اون هم عصبانی شد وبعد از کلی دعوا گفت به جهنم که میخواد عروس بشه.حالا میگم کاش همون یه لحظه هم نگاش نمیکردم تا خیلی راحت فراموشش کنم حالام دوست ندارم هیچ حرفی بزنم بذار همه فکر کنن من اصلا نمیخوام ازدواج کنم این جوری حداقل حرمتم شکسته نمیشه البته دوست ندارم هیچ کس به منو همسرم به چشم دوتا آدم ظالم نگاه کنه برام مهمه که دیگران همسر منو بپذیرن.

پاسخ مشاور

       خواهرگرامی! همسر گزینی و تشکیل خانواده مهم ترین رویداد زندگی در دوره جوانی است و تا پایان عمر بر جریان حیات و سعادت فرد تاثیر مستقیم می گذارد. انتخاب درست همسر می تواند تا پایان عمر فرد را با طعم خوشبختی در زندگی دنیوی و لذت سعادتمندی در آخرت آشنا کند، برعکس چنانچه فرد در انتخاب همسر خود دقت کافی را نکند و در این زمینه دچار خطا شود به غیر از بدبختی و تیره روزی چیز دیگری در انتظار او نخواهد بود، از اینرو با توجه به اهمیت این امر لازم است که فرد تمام تلاش خودش را بکند تا انتخاب مناسبی داشته باشد چراکه اشتباه در این امر می تواند آسیب های زیادی را به دنبال داشته باشد وحتی زندگی فرد را برای مدتی تحت تاثیر قرار دهد پس انسان باید به دور از احساسات زود گذر با چشمانی باز به بررسی تمام جوانب امر بپردازد وتصمیمی عاقلانه و درست بگیرد .

در خصوص مشکلاتی که با ما درمیان گذاشته‌اید به چند نکته اشاره می‌کنم:

1- احترام به پدر و مادر جزء برجسته‌ترین و پر اهمیت‌ترین ارزش‌های دینی و اخلاق الهی است. خداوند در سوره مبارکه اسراء، لزوم احسان و حرمت‌گذاری به والدین را در کنار دعوت به عبادت و پرستش خود بیان کرده است و این مسأله، نشان از میزان ارجمندی آن در پیشگاه خداوند دارد. از این رو احسان به والدین و پرهیز از ستم و بی‌حرمتی به آنان جزء تأثیر‌گذار‌ترین عوامل معنوی و علل سعادتمندی انسان در دنیا و آخرت است. این مسأله، تنها در باره والدین نیک‌کردار و مهربان جاری نیست، که اگر والدین فاسق و کافر هم باشند، فرزندان مکلف‌اند آنان را احترام کرده و به ایشان احسان کنند. امام صادق علیه السّلام فرمود: سه چیز است که تردیدی در لزوم پایبندی به آن نیست؛ اول وفای به عهد، چه در برابر نیکو‌کار و چه در برابر بدکار، دوم بازگرداندن امانت چه به نیکوکار و چه به بدکار و سوم احسان به پدر و مادر چه نیکوکار باشند و چه بدکار.
بنابراین، در اصل احترام به والدین در هر شرایطی تردیدی نیست. اما چند نکته وجود دارد که باید قدری در باره آن توضیح دهیم.

الف: احسان به پدر و مادر به این معنی نیست که آنان حق هرگونه رفتاری را با فرزندان داشته باشند و حقوق فرزندان خویش را پایمال کنند؛ همان‌گونه که والدین حقوقی بر عهده فرزندان دارند، فرزندان نیز حقوقی به گردن والدین دارند که والدین باید ادا کنند و در برابر خداوند مسئول و پاسخگو خواهند بود. آنان نیز واجب است به فرزندان خویش حرمت نهاده و محبت و احسان خود را نثار آنان کنند.

ب: فرزندان می‌توانند و باید که در مواقع مورد نیاز، والدین را به خیر و نیکی نصیحت کرده و آنان را امر به معروف و نهی از منکر کنند؛ اگر والدین حقی از حقوق آنان را ضایع کرده‌اند، حق‌شان را مطالبه کرده و از ظلمی که احیاناً از دست آن‌ها بر فرزندان رفته گلایه کنند. اما این مطالبه‌ها، گلایه‌ها، نصیحت‌ها و... باید با احترام و ادب و به دور از نگاه خشمگین و رفتار تحقیر‌گرانه باشد. و این شدنی است، ولی قدری صبوری، خویشتن‌داری و عاقبت اندیشی می‌طلبد. نکته مهمی که لازم است مراقبت کنید، این است که هرگز در مواقع هیجان زدگی و خشم با پدر و مادر سخن نگویید؛ در چنین مواقعی ابتدا خود‌تان را آرام کرده و کنترل هیجانات خود را در دست بگیرید و پس از آرامش، با احترام، اعتراض و شکایت خود را مطرح کنید. البته لازم است که پدر ناراحتی و آزردگی خاطر را در چهره و کلام شما ببیند و بفهمد که رفتارش چقدر دل شما را به درد آورده و ناراحتتان کرده است. می‌توانید به پدر نامه بنویسید و محترمانه گلایه‌های خود را مطرح کنید. والدین همواره انتظار دارند که بچه‌ها آنان را دوست داشته و احترام شان کنند و برخوردهای تند و نامناسب فرزندان ممکن است چنان آزردگی ایجاد کند که والدین نتوانند خود را کنترل کرده و با بد‌زبانی و بد‌رفتاری برخورد کنند. طرح محترمانه و آرام خواسته‌ها و گلایه‌ها به احتمال زیاد، رفتارهای آرام والدین را به دنبال خواهد داشت. تنها در یک فضای آرام و پر از احترام است که حرف‌ها شنید می‌شود و احساسات درک شده و خواسته‌ها عملی می‌گردد.

ج: تلاش کنید در مورد انتظارات غیر منطقی، با پدر گفتگو و چانه‌زنی کنید. عصبانیت، و نقش قربانی را به خود گرفتن و بی‌اعتنایی به خواسته‌های پدر نتیجه‌ای جز بالا گرفتن دلخوری‌ها و تنش‌ها ندارد؛ در یک گفتگوی مهربانانه و محترمانه بهتر می‌توان توافق و تفاهم را ایجاد کرد.
2- در زندگی هر مشکلی راه‌حل خاص خودش را دارد که باید آن را کشف کرد؛ البته گاهی همه راه‌ها بسته می‌ماند و باید آن مشکل را به عنوان واقعیتی تغییر‌ناپذیر بپذیریم و با آن سازگار شویم. در مواقعی که مشکلی در برابر ما قرار می گیرد باید ضمن حفظ خون‌سردی و آرامش و پرهیز از شتابزدگی، از مهارت حل‌مسأله استفاده کنیم. مهارت حل‌مسأله به این شکل عملی است که برگه‌ای را بردارید و مشکل خود‌تان را در قالب یک جمله، بالای برگه بنویسید و سپس با تفکر، مشورت و استفاده از تجارب کسانی که مشکلاتی شبیه شما دارند، فهرستی از راه حل‌ها را به ترتیب اولویت یادداشت کنید. باید تلاش کنید که هیچ راه‌حلی حتی اگر به نظر احمقانه می‌رسد از قلم نیفتد. پس از کامل شدن فهرست، با همت و جدیت و البته توکل به خدا و توسل به ارواح پاک اولیای الهی، راه‌حل‌ها را یک به یک آزمایش کنید.

3- با توجه به خصوصیاتی که از پدر خود ذکر فرمودید، به نظر می رسد شما تنها از طریق عاطفی بتوانید ایشان را نرم و موافق با ازدواج خود کنید.

4- همچنین در وضعیتی که پدر شما حرف کسی را نمی پذیرد، بازهم این مادر شماست که می تواند او را راضی کند. هر فردی رگ خوابی دارد که شاید همسر او بهتر از بقیه آن را بشناسد. مادر شما هم باید با محبت و مهربانی عواقب رد کردن خواستگاران را برای وی توضیح دهد و او را متوجه اشتباه خود بنماید. نهایتاً کسی غیر از مادرتان نمی تواند با پدرتان صحبت و احتمالاً ایشان را راضی کند. باید راه نفوذ به ایشان را پیدا کنند.
5- خود شما می توانید با مهر و محبت با ایشان صحبت کنید و برایشان توضیح دهید که ممکن است در آینده موقعیت های مناسب امروز را نداشته باشید و ازدواجتان خدای ناکرده به موفقیت نینجامد. با ایشان به طور مستقیم و نه در لفافه صحبت کنید..
6- نماز اول وقت، تلاوت هر روزه قرآن هر چند یک صفحه، مداومت بر ذکر لاحول ولاقوة الا بالله العلی العظیم، نماز جعفر طیار پیش از ظهر جمعه (در اعمال روز جمعه مفاتیح الجنان)، صدقه روزانه ولو خیلی کم، بیداری شب و بین الطلوعین، احسان به بندگان خدا و به ویژه والدین، کلید‌های معنوی گشایش و حل مشکلات است.
7- به خدا توکل کنید و با توسل به ائمه اطهار علیهم السلام از ایشان بخواهید دل پدرتان را در این مورد نرم کنند و ایشان با طیب خاطر به ازدواج شما رضایت دهند.
در پایان بازهم یادآوری می‌کنم که اگر خود را نیازمند مشاوره و راهنمایی بیش‌تری می‌دانید حتماً با مراکز مشاوره تماس گرفته و راهنمایی های لازم را دریافت کنید.

 


    محل درج سئوال از مشاور -------(پاسخ سئوال پس از یک هفته روی سایت قرار می گیرد) ( )
<      1   2   3   4   5   >>   >

  • لیست کل یادداشت های این سایت
  • سئوال 62 - ارتباط با مادر شوهر
    پرسشنامه ها
    رمز پیروزى مردان بزرگ
    تکنیک خاموشی
    مشاوره رهنما
    سئوال 61 : لجوج وخودرأی بودن همسر
    معرفی کتاب
    آموزش خانواده
    وقتی کسی را دوست دارید
    آیین همسرداری
    مشاوره اینترنتی
    مشاوره مجازی
    سخن روز
    [عناوین آرشیوشده]

  •  RSS 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • درباره من

  • parsiblog
  • درباره من

  • لوگوی سایت

  • پیوندهای روزانه

  • مطالب بایگانی شده

  • لوگوی دوستان من

  • اوقات شرعی

  • اشتراک در سایت

  •  
    یاحق
    خدانگهدار